...........................    !

تو مرا یاد کنی یا نکنی


باورت گر بشود، گر نشود

حرفی نیست؛

اما...

نفسم می گیرد

در هوایی

که نفس های تو

نیست!

با همکلاسی!

متمم !

همان گونه كه برخی از فعل­ ها گذرا به متمم هستند و با داشتن حرف اضافه­ ی اختصاصی به متمم نیاز دارند، بعضی از اسم­ها نیز از چنین خصوصیتی برخوردارند. فعل مركب "آشتی كردن " از جمله فعل هایی است كه حرف اضافه­ ی اختصاصی دارد:"آشتی كردن با" و بدون متمم، معنای فعل و در نتیجه مفهوم جمله ناقص می­ ماند. واژه­ ی "جدایی" هم از جمله اسم­ هایی است كه  با داشتن حرف اضافه­ ی اختصاصی "از" به متمم نیاز دارد و بدون آن، معنای "جدایی" ناقص خواهد بود:جدایی از دوست دشوار بود." از دوست" متمم است ولی نه متمم فعل ؛ زیرا فعل اسنادی "بود" نیازی به متمم ندارد، بلكه متمم اسم "جدایی" است كه در جمله ­ی بالا نقش "نهاد" دارد.

      متمم اسم  درباره­ ی اسم پیش از خود – و به ندرت پس از آن- توضیح می­ دهد و معنای آن را تمام می­ كند؛ یعنی اسمی كه در جمله نفش نهادی، مفعولی، مسندی یا متممی دارد، بدون متمم خود ناقص می­ماند و حرف اضافه هم جزء ذات آن اسم است:«انتقاد از نارسایی­ها لازم است.»نارسایی­ها متمم است ولی نه متمم فعل، بلكه متمم اسم" انتقاد" كه در این جمله نقش نهادی دارد.

نمونه­ های دیگر:

كاسه پر از آب است. ( آب متمم صفت كه در جای اسم نشسته و نقش مسندی دارد)

مبارزه با استعمار تاریخ طولانی دارد. ( متمم مبارزه در نقش نهاد)

او به جنگ با دشمن پرداخت. (دشمن متمم اسم جنگ است كه در این جمله نقش متمم دارد ----- متمم اسم)

جدایی از او برای من دشوار بود. ( او متمم اسم "جدایی" است كه نقش نهادی دارد و "من" متمم "او" است كه نقش متممی دارد----- متمم متمم است.)

رییس جمهور مصاحبه با خبرنگاران را پذیرفت.(خبرنگاران متمم اسم "مصاحبه" است كه نقش مفعولی دارد---- متمم مفعول)

نكته­ ی مهم: متمم اسم با اسم خود مجموعاً یك نقش دارد و در جایگاه یك نقش اصلی می ­نشیند. به همین دلیل، با وجود اجباری بودن متمم اسم و لزوم آن در جمله، مستقل به حساب نمی­ آید و از اجزای اصلی جمله شمرده نمی­ شود.

جمله­ ی : كاسه پر از آب است.

      سه جزئی مسندی است و متمم "آب" با حرف اضافه جزئی از گروه اسمی "پر" به شمار می­ رود كه نقش مسندی دارد. هم­چنین:«انتقاد از نارسایی­ ها لازم است.»"انتقاد از نارسایی­ ها" نهاد جمله است و متمم "نارسایی­ ها" جایگاه مستقل ندارد.

تعداد اجزای جمله را فقط فعل تعیین می­كند.گاه متمم اسم را می­ توان به وابسته­ پسین (صفت یا مضاف الیه) تبدیل نمود:رئیس جمهور در یك مصاحبه ی مطبوعاتی اعلام كرد....

مصاحبه­ ی مطبوعاتی= مصاحبه با مطبوعات.

انتقاد از نارسایی­ ها لازم است.

 انتقاد  نارسایی­ ها لازم است.

          مضاف­ الیه

تعدادی از اسم­های متمم­ خواه:

نزاع با         گفتگو با           صلح با          مناظره با           جنگ با    مناقشه با              نبرد با       سازش با           رو بوسی با         مقابله با         وداع با          دعوا با          مدارا با            مسابقه با 

سودای ...........................   !

دل من رای تو دارد، سر سودای تو دارد            رخ فرسوده ي  زردم غم صفرای تو دارد

سر من مست جمالت، دل من دام خیالت         گهر دیده نثار کف دریای تو دارد

ز تو هر هدیه که بردم، به خیال تو سپردم         که خیال شکرینت فرّ و سیمای تو دارد

غلطم گر چه خیالت به خیالات نماند               همه خوبی و ملاحت ز عطاهای تو دارد

گل صد برگ به پیش تو فرو ریخت ز خجلت       که گمان برد که او هم رخ رعنای تو دارد

دل من تابه ي حلوا ز بر آتش سودا                 اگر از شعله بسوزد نه که حلوای تو دارد

اگرم در نگشایی ز ره بام در آیم                    که زهی جان لطیفی که تماشای تو دارد

به دو صد بام بر آیم، به دو صد دام در آیم        چه کنم؟ آهوی جانم سر سودای تو دارد

خمش ای عاشق مجنون، بمگو شعر و بخور خون     که جهان ذره به ذره غم غوغای تو دارد!!!

نقل قول!

وارد كلاس كه شدم بچه‌ها با هم پچ پچ مي كردند و يواشكي مي خنديدند. خودم را به نديدن زدم تا خنده شان تمام شود. شروع به حضور و غياب كردم.

حسين احمدي  حاضر

رضا بهاري      حاضر

.....

حضور و غياب تمام شد. باز هم دو نفر در آخر كلاس داشتند يواشكي مي خنديدند. به زيپ شلوارم دست زدم بسته بود. بدون جلب توجه به لبها و صورتم دست زدم ولي چيزي نبود كه باعث خنده بچه‌ها گردد.

كم كم داشتم كنترل خود را از دست مي دادم. يكي از همان‌هايي را كه مي خنديد صدا زدم و گفتم چي شده؟ جا خورد و گفت آقا هيچي من نبودم . رضا باعث خنده من شد. گفتم برو بشين دوباره سر كلاس نخندي. بلاخره خنده بچه‌ها تموم شد. من هم شروع به تدريس كردم. آخر ساعت به رضا گفتم به اتاق مشاوره بيايد.

زنگ كه خورد بچه ها به سرعت مثل كساني كه از سونامي اندونزي يا از زندان گوانتانامو فرار مي كنند از همه كلاس‌ها بيرون ريختند. رضا هم پشت سر من مي آمد. وقتي در اتاق مشاوره نشستم از رضا در مورد شهرشان سؤال كردم و گل‌هاي زعفرانشان و .... . در آخر هم علت خنده‌اش را جويا شدم. رضا گفت آقا ناراحت نمي شيد؟

گفتم بايد اول بگي چي شده بعد تصميم بگيرم.

رضا از داخل جيبش كاغذي در آورد كه چهارتا شده بود. اونو به من داد و گفت اين باعث خنده ي بچه‌ها شده بود. كاغذو از رضا گرفتم و بازش كردم.

بدون اينكه كلمه اي بر روي آن نوشته شده باشد . تا كاريكاتور را ديدم خنده ام گرفت .آقاي .... دبير ... به طرز عجيبي خنده دار كشيده شده بود و تا نگاه مي كردي متوجه مي شدي كه كاريكاتور كيست. تعجب كردم از اينكه دانش‌اموز كلاس اول دبيرستان قادر به چنين كاري باشد.

در مورد نادرستي كارش و استعداد فوق العاده‌اش با رضا صحبت كردم و با هم قرار گذاشتيم كه رضا هر هفته يك كاريكاتور زيبا كه توهين آميز هم نباشد بكشد و من اونو رو تابلو مشاوره نصب كنم.

رضا خوشحال از اتاق مشاوره بيرون رفت و من هم در اتاق رو بستم و كاغذ را باز كرده و يك شكم سير خنديدم.

یاد داشت!

گرمای حضور تو در میان خواب هایم

کابوس ها را کوچ می دهد!

من طربم طرب منم زهره زند نوای من

عشق میان عاشقان شیوه کند برای من

عشق چو مست و خوش شود بیخود و کش مکش شود

فاش کند چو بی دلان بر همگان هوای من

ناز مرا به جان کشد بر رخ من نشان کشد

چرخ فلک حسد برد ز آنچ کند به جای من

من سر خود گرفته ام من ز وجود رفته ام

ذره به ذره می زند دبدبه فنای من

آه که روز دیر شد آهوی لطف شیر شد

دلبر و یار سیر شد از سخن و دعای من

یار برفت و ماند دل شب همه شب در آب و گل

تلخ و خمار می طپم تا به صبوح وای من

تا که صبوح دم زند شمس فلک علم زند

باز چو سرو تر شود پشت خم دوتای من

باز شود دکان گل ناز کنند جزو و کل

نای عراق با دهل شرح دهد ثنای من

ساقی جان خوبرو باده دهد سبو سبو

تا سر و پای گم کند زاهد مرتضای من

بهر خدای ساقیا آن قدح شگرف را

بر کف پیر من بنه از جهت رضای من

گفت که باده دادمش در دل و جهان نهادمش

بال و پری گشادمش از صفت صفای من

باده تویی سبو منم آب تویی و جو منم

مست میان کو منم ساقی من سقای من!!!
 
 

؟

در ره منزل ليلي كه خطر هاست در آن

شرط اول قدم آن است كه ...؟

همسايگي آيات و روايات با صناعات ادبي !

اگر بخواهیم انواع استفاده هایی را که گویندگان و نویسندگان مسلمان ــ و بویژه ایرانی ــ از قرآن مجید و احادیث معصومین کرده اند ذکر کنیم، باید یک دوره بدیع و معانی و بیان تألیف کنیم، زیرا که تقریبا هیچ یک از مباحث معانی و بیان و صنایع لفظی و معنوی بدیع را نمی توان یاد کرد که علمای ادب تازی و پارسی برای آن مبحث مثالی از قرآن مجید و حدیث رسول اکرم (ص) و سخنان امامان معصوم(ع) ذکر نکرده باشند.در کتب معروف فن بدیع و معانی و بیان، برای بیان صناعات ادبی از قبیل استعاره، مجاز، ایجاز، تجاهل العارف، سلب و ایجاب، استطراد، تعطف، مماثله، اشاره، تلمیح، اقتباس، تجنیس، مطابقه، ارسال المثلین و بسیاری دیگر از آیات قرآن مجید مثال آورده اند. شاعران و نویسندگان پارسی نیز از این صناعات در سرودن اشعار و نوشتن کتابهای خود استفاده کرده اند و بالطبع از صناعات موجود در قرآن و حدیث نیز در این باب الهام گرفته اند. اما کاربرد صناعات ویژه ای چون ارسال المثل، ارسال المثلین، اشاره، تلمیح، اقتباس، تمثیل و حل از بقیه نمایان تر است.

در ادامه مطالبی چند راجع به اشاره، تلمیح، تضمین، حل، اقتباس و تمثیل می آوریم.

 

بکارگیری صنعت اشاره در آیات و روایات

اشاره در لغت به معنی نمودن به دست وچشم وابرو و جز آن است، و در اصطلاح ادیبان، عبارت از این است که گوینده یا نویسنده در الفاظ اندک معانی بسیار ایراد کند: «الاشاره، الاتیان بکلام قلیل ذی معان جمه بایماء الیها و لمحه تدل علیها» و کلام او حاکی از کنایه و رمز باشد و با وجود اختصار، برای شنونده چیزهای زیادی را بیان نماید. و شرط در اشاره، ایماء و اختصار و ترک تفسیر است:«و الشرط فیها الایماء و الاختصار و ترک التفسیر» چنانکه در کریمه ی مبارکه ی «وفیها ما تشتهیه الانفس وتلذ الاعین... » در آنجا (بهشت) چیزهایی باشد که جان ها آرزو کنند و دیده ها لذت برند (زخرف/ آیه ی 71)؛ یا در کریمه ی دیگر که « اذ یغشی السدره ما یغشی»، یاد کن آنگاه را که سدره را پوشانیده باشد آنچه می پوشاند (نجم/ آیه ی 16). و گفتند در این آیه مراد از «ما»، فرشتگان باشند که مانند مرغان بر روی آن درخت نشینند، و از کثرت و عظمت و جمال چنان باشند که عدد و حد آن را جز خدای بزرگ کسی نداند.

 

انواع اشاره

انواع اشاره، یکی تفخیم یعنی بزرگ گردانیدن موضوعی است که از آن سخن می گویند مانند این دو آیه که «القارعه، ما القارعه» (قارعه، / آیه های 1-2) یعنی کوبنده، چه کوبنده ای. (در این الفاظ اندک خدای بزرگ، عظمت و هیبت روز قیامت را بیان می کند و با همین کلمات اندک که دو آیه را تشکیل می دهد ذهن شنوندگان و خوانندگان را آماده می کند تا به خود آیند و از عذاب دردناک روز قیامت و حسابرسی دقیق آن بهراسند. و به دنبال این کلمات اندک ولی سهمناک می فرماید «و تو چه دانی که کوبنده چیست؟، روزی است که مردمان در آن چون پروانگان پراکنده باشند و کوه ها همچون پشم های رنگارنگ حلاجی شده و از هم جدا گشته باشند. هر کس که ترازوی اعمالش از کارهای نیک سنگین شده باشد، او در حیاتی پسندیده باشد؛ و اما آن کس که ترازوی اعمالش سبک باشد، جایگاهش دوزخ باشد، و تو چه دانی که دوزخ چه باشد؟ آتشی باشد سخت سوزان و برافروخته» (قارعه آیات 3 ــ 11)؛ دیگری ایماء یعنی اشاره جزئی کردن و بدون تفسیر رها کردن موضوع تا خود خواننده به فهم اهمیت و عظمت آن همت گمارد مانند این آیه که «فغشیهم من الیم ما غشیهم» (طه، آیه ی 78). در این آیه، همه ی مفسران می گویند: این ابهام و ایجاز و اشاره و تکرار دوباره ی فعل «غشیهم»، برای بزرگ شمردن و ترس دادن است. بدین معنی که خدای تعالی در داستان موسی(ع) و فرعون می گویند: ما سوی موسی(ع) وحی کردیم که: بندگان ما را شبانگاه ببر و برای آنان در دریا راهی خشک باز کن، نه ترسی از رسیدن دشمن داشته باش و نه بیمی از غرق شدن. موسی چنین کرد، و پس از آن فرعون با لشکریانش در پی ایشان آمدند. پس دریا پوشانیدشان و زیر آب فرو بردشان چنان با هیبت و عظمت که وصف کردن و باز گفتن نمی توان. و مقصود این است که چاره یی نباشد جز اینکه آن را مبهم رها کنند، زیرا شرح آن به وصف در نمی آید.

و نظیر آن در محاورات مردم این است که یکی از ما مثلا درباره ی علی نامی به دیگری می گوید « اگر علی را می دیدی...» که در آن حذف و اختصار است و اشاره به معانی بسیار، یعنی « در صف کارزار نبودی و علی را ندیدی که در آنجا چه شجاعتی نشان داد و نسبت به مغلوبان و اسیران چه کرامتی نمود و همه را به حیرت فرو برد و به تحسین وا داشت و...». از همین جاست که در مثل گویند « العاقل یکفیه الاشارة والجاهل یضرب بالسیاط» یعنی خردمند را اشارتی بسنده است و جاهل را باید به تازیانه بزنند تا سخنی را دریابد یا در نیابد؛ یا: اگر عاقلی، یک اشارت بس است ( سعدی )، یا: در خانه اگر کس است یک حرف بس است، یا:

تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است *** گفتیم نکته یی و مکرر نمی کنیم (حافظ).

 

مثالهایی از بکارگیری صنعت اشاره

در حقیقت بسیاری از آیات قرآنی و احادیث نبوی(ص) این ویژگی را دارد که با وجود ایجاز و اختصار، به اشاره، حاوی بسیاری نکته هاست ولی البته درک آن معانی بدون تدبر و ممارست در قرآن و حدیث برای همه کس دریافتنی نیست. برای اشاره در زبان فارسی امثال زیاد می توان یاد کرد. مثلا سعدی گوید:

یکی دید در خواب صدر خجند *** که خاری ز پای یتیمی بکند

همی گفت و در روضه ها می چمید *** کز آن خار بر من چه گل ها دمید

همچنین این مثال در بوستان سعدی که می گوید:

تو خوش خفته بر هودج کاروان *** مهار شتر در کف ساروان

تو را کوه پیکر هیون می برد *** پیاده چه دانی چه غم می خورد؟

تو را شب به عیش و طرب می رود *** چه دانی که بر ما چه شب می رود؟

پس به طور خلاصه مقصود از اشاره این است که نویسنده یا گوینده از موضوع مهمی به اجمال و سرپوشیده و بدون تفسیر یادی بکند، و هدفش ــ چنانکه شاعر می گوید ــ این باشد که:

من از مفصل این قصه مجملی گفتم *** تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

 

نگاهی به صنعت تلمیح

تلمیح (Indicating) در لغت «سبک نگریستن» و «به گوشه ی چشم اشاره کردن» است، و در فن بدیع عبارت از این است که نویسنده یا شاعر برای اثبات سخن خود به آیه یی، حدیثی( یا قصه یی یا مثلی یا شعری) مشهور و معروف اشاره کند، و یا اینکه از اصطلاحات علوم استفاده کند، بی آنکه صریحا متذکر استفاده ی خود باشد. ( «التلمیح، هو ان یشار فی فحوی الکلام الی آیه او خبر او قصه او شعر من غیر ان تذکر صریحا» (جرجانی، تعریفات،ص58).

رباعی زیر از حکیم عمر خیام:

آن قصر که جمشید در او جام گرفت *** آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت

بهرام که گور گرفتی همه عمر *** دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

که تلمیح به آیه ی کریمه ی « اینما تکونوایدرککم الموت و لو کنتم فی بروج مشیده» - هر کجا که باشید مرگ شما را دریابد و گرچه در کاخ های استوار بر کشیده باشید ( نساء / آیه ی 78). و یا این ابیات بلند هم از فردوسی:

چو ایران نباشد تن من مباد *** بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

ز بهر بر و بوم و فرزند خویش *** زن و کودک خرد و پیوند خویش

همه سر به سر تن به کشتن دهیم *** از آن به که کشور به دشمن دهیم

که تلمیح به حدیث صحیح و معروف «حب الوطن من الایمان» است یعنی دوست داشتن زاد بوم از ایمان است. یا این بیت خواجه ی شیراز که می گوید (دیوان، 303، قزوینی):

یا رب این آتش که درجان من است *** سرد کن آنسان که کردی بر خلیل

که تلمیح است به داستان ابراهیم خلیل(ع) که او را به فرمان نمرود در آتش افکندند ولی آتش به فرمان خدا بر وی «برد و سلام» گشت و گزندی به او نرسید. ( « قلنا یا نارکونی بردا و سلاما علی ابراهیم ...» ( انبیاء، آیه ی 79)). یا این بیت دیگر از حافظ:

تو پنداری که بدگو رفت و جان برد *** حسابش با کرام الکاتبین است

که تلمیح به آیات «و ان علیکم لحافظین. کراما کاتبین (سوره انفطار/آیه ی 11)» است. یعنی: و بیگمان شما را نگاهبانانی هستند که نویسندگانی بزرگواراند. و مقصود از آیه این است که: شما هرکار می خواهید، بکنید؛ چه بر شما نگاهبانانی هستند از فرشتگان که اعمالتان را به دقت می نویسند و نگاه می دارند و این نویسندگان گرامی اند و مقرب درگاه خدای تعالی هستند و در کارشان فزونی و کاستی نیست ».

 

مثالهایی از بهترین تلمیحات

اما بهترین تلمیحات آن است که ذهن شاعر و نویسنده تنها تأثری از آیه یا حدیث پذیرفته باشد نه اینکه آن آیات یا احادیث را عینا از تازی به پارسی درآورده و نام تلمیح بر آن بنهد. شاید یکی از بهترین مثالهای این معنی، ابیاتی است که از فردوسی بزرگ یاد کردیم. بیت زیر از سعدی نیز از چنین ویژگی برخوردار است:

بوی پیراهن گمگشته ی خود می شنوم *** گر بگویم همه گویند ضلالی است قدیم

که تلمیح به آیات 94 ــ 95 از سوره ی یوسف است « انی لاجد ریح یوسف لولا تفندون. قالو تالله انک لفی ضلالک القدیم» که از زبان پدر یوسف نقل می کند: چون کاروان از مصر جدا شد( مقصود این است که چون کاروان برادران یوسف از نزد یوسف بیرون آمدند با پیراهنی که یوسف به آنان داده بود باد شمال به فرمان خدا بوی یوسف و پیراهن او را به مشام یعقوب رسانید، یعقوب به اطرافیان خود گفت: اگر مرا کم خرد نپندارید می گویم که بوی یوسف می شنوم. اطرافیان و خویشاوندان در جواب یعقوب گفتند: تو هنوز در ضلال قدیم خود هستی. و گفتند: «ضلال» در آیه به معنی «محبت» و یا محنت و رنج دوری است. نیز این غزل خواجه، که در صنعت تلمیح کمتر نظیری برای آن می توان یافت:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت *** که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

که تلمیح به آیه ی زیر است: « ولا تکسب کل نفسی الا علیها ولا تزر وازره وزر اخری... و هیچ نفسی جز برای خودش کسب نمی کند، و هیچ گناهکاری گناه دیگری را به گردن نمی گیرد» (سوره انعام آیه ی 164).

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش *** هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

که تلمیح به آیات زیر است: «و ان لیس للانسان الا ما سعی: نیست انسان را مگر آنچه خود کرده است»

( نجم، آیه ی 39؛ «و من عمل صالحا فلنفسه و من اسآء فعلیها...» هر کس کار نیک کند برای خود کرده و هر کس کار بد کند بر خود اوست...( فصلت، آیه ی 46).

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست *** همه جا خانه ی عشق است چه مسجد چه کنشت

که تلمیح به آیات زیر است: « یسبح له ما فی السموات و الارض ... او را به پاکی می ستایند آنچه در آسمانها و زمین هستند...»[ حشر، آیه ی 24. ـــ جمعه آیه ی1؛ تغابن آیه ی 1]؛ و آیه ی: «... لله المشرق و المغرب فاینما تولو فثم وجه الله... و مشرق و مغرب از آن خداست، پس هر کجا که روی بگردانید خدا در آنجاست. (بقره، آیه ی 115)».

نا امیدم مکن از سابقه ی لطف ازل *** تو پس پرده چه دانی که که خوبست و که زشت؟

که تلمیح به آیات زیر است: «لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا» از رحمت خداوند نومید مشوید که خدا همه ی گناهان را می بخشد(زمر، آیه ی 53). «ومن یقنط من رحمه ربه الا الضالون: و چه کسی نومید می شود از رحمت پروردگارش مگر گمراهان (حجر آیه 56)». ... والله یعلم المفسد من المصلح ... و خدا بدکار را از نیکوکار می داند و می شناسد. (بقره، آیه ی 220)».

نه من از پرده ی تقوی به در افتادم و بس *** پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

که تلمیح به آیات زیر است: « و لقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی و لم نجد له عزما و البته ما با آدم پیمان بستیم پیش از این، و او فراموش کرد و ما برای او پیمانی استوار نیافتیم». طه آیه ی 115؛ « فازلهما الشیطان عنها فاخرجهما مما کانا فیه پس شیطان آن دو ــ یعنی آدم و حوا ــ را از آنجا بلغزانید و از آنچه در آن بودند بیرونشان کرد». بقره آیه ی 36؛ «... ولو یؤآخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابة ولکن یؤخرهم الی اجل مسمی ... و اگر خدا مردم را بدانچه کرده اند مؤاخذه می کرد یک جنبنده را بر روی زمین بی شکنجه رها نمی کرد، ولیکن تا روز نامبرده یی آنان را به تأخیر می اندازد... نحل، آیه ی 61».

1-حلبی، دکتر علی اصغر- تاثیر قرآن و حدیث در ادبیات فارسی – انتشارات اساطیر 1374

2 - امام محمد غزالی، احیاءالعلوم

3-تفسیر ابوالفتح رازی



گفتی من آسمان تو هستم
گفتم زمین ز مهر تو سرشار
اما باران دریغ شد


و باروری هسته تردید در معابر تکرار!


می خواستم كه هديه كنم آسمان به تو

افتاد چشم آينه ها ناگهان به تو

 تكثير شد نگاه تو در بيكران من

دل بسته چون كبوتر بی آشيان به تو

 شعری بخوان به لحن قشنگت كه می رسد

سرچشمه ی بديع و معانی بيان به تو

 اقرار می كنم كه خدا ختم كرده است

زيباشناسی نظری بی گمان به تو

 ارديبهشت می چكد از چشم ابری ام

باران به من شبيه و گل ارغوان به تو!!!


با هشتاد و پنجی ها 2

دستور!

در عبارت «گروه ادبيات گردهم‌آيي دارد، يا دارند» صحيح است؟

گروه - مي‌دانيد كه- اسم «جمع» يا اسم «مجموعه» است- پيش‌نهاد مي‌كنم به جاي «اسم جمع» از اين پس «اسم مجموعه» را به‌كار ببريم.-

براي «اسم جمع= اسم مجموعه»‌ي جان‌دار از قبيل قافله, كاروان, گله, دسته, رمه, مجلس, شورا, گروه، موج و... هميشه فعل را مفرد به‌كار مي‌بريم: كاروان آوارگان وارد كشور ما شد.

مجلس امروز تشكيل جلسه داد.

موج جديدي از مهاجران به سوي فلسطين سرازير شد.

گروه صلح سازمان ملل به افغانستان عزيمت كرد.

 

ادامه نوشته

یاد داشت!

آنقــدر مرا سرد کرد ؛

 کــه حالا بــه جای دلبستن ،‌ یخ بسته ام!

آهای ...   ديگر  روی احساسم پا بگذاري

لیز می‌‌خوري .!

 

با هشتاد و پنجی ها!

چند گانگی های دستوری !!

در درس دوم زبان فارسي 3، نقش‌نماي اضافه «ــِ» ، حرف پيوند «و» و «ي» اسنادي در «تويي» (= تو هستي) واژه‌هايي به حساب آمده‌اند كه معني مستقل ندارند و در ساختار جمله مفهوم پيدا مي‌كنند[1]. چون به صراحت، اين تك‌واژها واژه به حساب آمده‌اند پس بايد تك‌واژ آزاد باشند زيرا فقط تك‌واژهاي آزادند كه گاه كاربرد و معني مستقل دارند، به عبارتي ديگر واژه به حساب مي‌آيند[2]. اما با توجه به كتاب درسي نمي‌توان تعيين كرد كه جزء كدام يك از انواع تك‌واژ آزاداند.

در اين نوشته سعي شده تا نوع دقيق اين تك‌واژها،  ويژگي‌هاي آنان با توجه به منابع و مآخذ و تعدادشان در زبان فارسي ، تعيين شود.

يكي از مؤلفان كتاب درسي، اين تك‌واژها را نوعي خاص از تك‌واژهاي آزاد به حساب آورده و آن‌ها را «تك‌واژ آزاد استثنايي» ناميده‌است چون هيچ‌گاه به تنهايي به كار نمي‌روند و هميشه درپي واژه‌هاي ديگر مي‌آيند و عبارت‌اند از:

1-     ضميرهاي شخصي پيوسته: ـَـ م، ـَـ ت، ـَـ ش و …

2-     حرف پيوند هم‌پايه ساز «و» هرگاه به صورت / ــُـ / تلفظ شود كه معمولاً همين گونه است؛ مثلاً كتاب و دفتر / كتابُ دفتر/

3-     نقش‌نماي اضافه و صفت «ـِـ»[3]

جايي ديگر، اين تك‌واژها، نوعي خاص از تك‌واژ دستوري به حساب آمده‌اند كه داراي ويژگي‌هاي زير هستند:

1- هميشه به دنبال واژه‌هاي ديگر مي‌آيند اما جزء ساخت واژه به حساب نمي‌آيند. براي مثال «ي» را در سه مثال زير در نظر مي‌گيريم :

1) معلمي وارد كلاس شد.

2) معلمي شغل انبيا ست.

3) آيا تو هم معلمي؟

در مثال 1) معلمي: معلم + ي (تك‌واژ وابسته‌ي تصريفي، «ي» ناشناس)؛‌دوتك‌واژ، يك واژه‌ي ساده

در مثال 2) معلمي: معلم + ي (تك‌واژ وابسته‌ي اشتقاقي)؛ ‌دوتك‌واژ ، يك واژه‌ي مشتق

در مثال 3 معلمي: معلم + ي (تك‌واژ دستوري)؛ ‌دوتك‌واژ ، دو واژه‌

2- در جمله نقش دستوري دارند يا نقش دستوري خاصي را تعيين مي‌كنند[4].

3- از نظر آوايي هيچ‌يك از اين تك‌واژها استقلال ندارند زيرا همه‌ي آن‌ها با مصوت آغاز مي‌شوند و به همين دليل بايد هيشه در پس واژه‌اي ديگر بيايند[5].

در زبان فارسي تك‌واژهاي زير را مي‌توان جزء اين دسته به حساب آورد:

1-     «ـِـ» نقش‌نماي صفت و مضاف‌اليه

2-      صورت‌هاي تصريفي فعل «بودن» در زمان حال: ـَـ م (خوبم/ معلمم) ، ي (خوبي/ معلمي)، ست( خوبست/ معلمست[6])، يم ( خوبيم/ معلميم)، يد( خوبيد/ معلميد) ، ـَـ ند (خوبند/ معلمند[7])

3-     ضماير شخصي پيوسته: ـَـ م، ـَـ ت، ـَـ ش، ـِـ مان، ـِـ تان، ـِـ شان كه در جمله يكي از نقش‌هاي زير را برعهده مي‌گيرند.

الف- مضاف‌اليه: كتابم، خانه‌اش، آرزويشان [8]...

ب- متمم: بهش (= به او)، ازت (= از تو)، برايتان (= براي شما)

پ- مفعول: پاكش كردند (= او را پاك كردند)،ديدمش (= او را ديدم)

4-     «و» عطف  زماني كه به صورت /ــُـ/ تلفظ شود، مانند : كتاب و مقاله / = كتابُ مقاله/

5-     «ا» ندا: خدايا (= اي خدا)[9]

 

[1]  زبان فارسي 3 (عمومي) ، چاپ 1383، ص 16 و زبان فارسي2(رشته‌ي ادبيات و علوم انساني)، چاپ 1385، ص16

[2]  همان، ص17

[3]  زبان فارسي ، راهبردهاي ياددهي – يادگيري، غلامرضا عمراني و هامون سبطي، جلد اول، تهران، انديشه‌سازان، چاپ هفتم، 1383 ،ص47

[4]  دستور زبان فارسي، دكتر مهدي مشكواة الديني، تهران، سمت، 1384، ص 18(نقل به مضمون)

[5]  زبان فارسي، جلد اول، ص47

[6]  در رسم‌الخط كتاب درسي: خوب است / معلم است

[7]  در رسم‌الخط كتاب درسي: خوب اند/ معلم اند ر.ك. زبان فارسي 3( رشته‌ي ادبيات و علوم انساني، ص 146

[8]  «ا» در «خانه‌اش»‌ و «ي» در «آرزويشان» واج ميانجي است.

[9]  دستور زبان فارسي، ص18(با اندكي تغيير) لازم يه يادآوري است كه  مشكواة الديني و ديگران اين تك‌واژها را «واژه بست» ناميده‌اند. براي نمونه مي‌توان به كتاب زير مراجعه كرد: ساخت واژه  در فارسي معاصر، دكتر ايران كلباسي، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، چاپ دوم، 1380، ص 25 و 32؛ در اين مأخذ، علاوه برموارد بالا ، «ي» ناشناس هم در شمار اين تك‌واژها به حساب آمده‌اند.

عکس و خاطره!

 

باز آمدم و برابرت بنشستم
احرام طواف گرد رویت بستم

هر پیمانی که بی‌تو با خود بستم
چون روی تو دیدم همه را بشکستم!