كوهسار!

 

فروغ بخش شب انتظار، آمدني است 
رفيق، آمدني; غمگسار، آمدني است 
به خاكِ كوچه ي ديدار، آب مي پاشند 
بخوان ترانه، بزن تار، يار آمدني است
ببين چگونه قناري ز شوق مي لرزد
مترس از شب يلدا، بهار آمدني است 
صداي شيهه ي رخش ظهور مي آيد 
خبر دهيد به ياران، سوار آمدني است 
بس است هر چه پلنگان به ماه خيره شدند 
يگانه فاتح اين كوهسار آمدني است!!!

خبرت هست كه بي روي تو آرامم نيست؟

كوچ جابر دل با عطيه ي شوق!

شانه های آسمان لرزید در سوگ زمین              ابرهای مرثیه بارید در این سرزمین

چون شکفته شد تمام بغص عالم در گلو             قصه گوی غربت خورشید شد روح الامین

می سراید اشک یک منظومه دلدادگی                سرنهاده آه بر زانوی ماتم این چنین

آن شهاب شب شکن مفهوم سبز عاشقی          هست زینت حلقه ی خوبی و پاکی را نگین

آبروی لحظه ها ،روح بلند کهکشان                     هر نگاهی اقتدا کرده به آن قلب حزین

بااسارت طعم آزادی به عالم هدیه کرد                راز هایی خفته در آن خطبه های آتشین

ناشکیبی نزد زینب در غل و زنجیر بود                 او که جاری تر ز باران بود در رگهای دین

از گذر گاه مصیبت با سر افرازی گذشت               کوه هم برا ین صلابت می فرستد آفرین

تا ابد تاریخ مدیون حسین و زینب است               در حماسه اسوه های اولین و آخرین

 

گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست

 
ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست

خلق را بیدار باید بود از آب چشم من
وین عجب کان وقت می گریم که کس بیدار نیست

نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد
قصه دل می نویسد حاجت گفتار نیست

بی دلان را عیب کردم لاجرم بی دل شدم
آن گنه را این عقوبت همچنان بسیار نیست
 
بارها روی از پریشانی به دیوار آورم
ور غم دل با کسی گویم به از دیوار نیست

ما زبان اندرکشیدیم از حدیث خلق و روی
گر حدیثی هست با یارست و با اغیار نیست

قادری بر هر چه می خواهی مگر آزار من
زان که گر شمشیر بر فرقم نهی آزار نیست

احتمال نیش کردن واجبست از بهر نوش
حمل کوه بیستون بر یاد شیرین بار نیست

سرو را مانی ولیکن سرو را رفتار نه
ماه را مانی ولیکن ماه را گفتار نیست

گر دلم در عشق تو دیوانه شد عیبش مکن
بدر بی نقصان و زر بی عیب و گل بی خار نیست

دوستان گویند سعدی خیمه بر گلزار زن
من گلی را دوست می دارم که در گلزار نیست

با بچه های مدرسه!

 توزیع سؤال های کنکور سراسری در سرفصل درس ادبیات   رشته تجربي-ریاضی

89

88

87

86

85

84

مباحث درس ها

 

8

9

9

6

10

9

درک مطلب

ادبیات

3

3

3

3

3

3

تاریخ ادبیات

3

3

3

2

3

3

لغت

2

2

2

3

3

3

املاء

5

5

5

3

4

4

دستور و نگارش

4

3

3

6

2

3

آرایه‌ها

 

بخت !

گاهي گمان نمي كني ولي مي شود،

 گاهي نمي شود، نمي شود كه نمي شود؛

گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است،

گاهي نگفته قرعه به نام تو مي شود؛

گاهي گداي گداي گدايي و بخت با تو نيست،

گاهي تمام شهر گداي تو مي شود... 

               

زمستان است !!!

 

 طبیعت جز چهره ی گل،باغ ودرخت... چهره های دیگری هم دارد!

 

خواب ديدم پيراهنم بوي دريا مي دهد!

 کلبه ام پنجره ای باز به دریا دارد

خوب من منظره خوب تماشا دارد

 ساختم آینه ای را به بلندای خیال

 تا خودت را به تماشای خودت وادارد

 راز گیسوی تو دنیای شگفت انگیزی است

 که به اندازه صد فلسفه معنا دارد

 گوش کن خواسته ام خواهش بی جایی نیست

اگر آیینه دستت بشوم جا دارد

 چشم یک دهکده افتاده به زیبایی تو

 یعنی این دهکده یک دهکده رسوا دارد

کوزه بر دوش سر چشمه بیا تا گویند

 عجب این دهکده سرچشمه زیبا دارد

 در تو یک وسوسه مبهم و سرگردان است

 از همان وسوسه هایی که یهودا دارد

عشق را با همه شیرینی و شورانگیزی

 لحظه هایی است که افسوس و دریغا دارد

 بی قرار آمدن آشفتن و آرام شدن

 حس گنگی است که من دارم و دریا دارد

 یخ نزن رود معمایی من جاری باش

 دل دریاییم آغوش پذیرا دارد!

 

با بچه های مدرسه4!

ز سحاب لط/ف تو گر نمی،/ برسد به نخ /ل امیـد من                      

متفاعلن   /متفاعلن / متفاعلن     /متفاعلن

نه طمع ز ابر بهـــاری و نه زیان ز بـــــاد خزانـــــیم

بودم چو رشحه دلی غمین، الم و فراق تو در کمین

  نشوی به درد و الـــــم قریـــن ، گر از این الم برهانیم !

یکی  از افاعیل متفق‌الاركان عروضی  متفاعلن است در بحر کامل که در شعر فارسي به ندرت به كار رفته . اما در شعر عربي استعمال زياد دارد و از اين جهت از بحر‌هاي خاص عربي محسوب مي‌شود !

                                                                                      آدینه دی- آق قلا !

                                                                                                        

 

 

...!!

 

...از اول سرکش و خونی بود!

عشق بحری آسمان در وی کفی
چون زلیخایی اسیر یوسفی
دور گردون را ز جذب عشق دان

گر نبودی عشق کی گشتی جهان
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد
عشق را صد ناز و استکبار هست
عشق با صد ناز می آید به دست
تو به یک خاری گریزانی ز عشق
خود به جز نامی چه می دانی ز عشق
با محمد بود عشق پاک جفت
بهر عشق او خدا لولاک گفت
منتهی در عشق چون او بود فرد
پس هم او را ز انبیا تخصیص کرد
عشق آن شعله ست کو چون برفروخت
هرچه جز معشوق باقی جمله سوخت
در نیابد عشق در گفت و شنید
عشق دریایی کرانه ناپدید
هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل گردم از آن
شرح عشق ار من بگویم بر دوام
صد قیامت بگذرد ، وآن ناتمام
!

 

 

با بچه های مدرسه 3

1- پشتوانه مشتق است؟ یا ساده؟؟!!

2- وقتی ترکیبی (مثل همه‌ی موارد) رو برای پیداکردن صفت و مضاف الیه بهمون میدن همه رو صفت پیشین حساب می کنیم یا خیر؟!!!

3. آیا در بیت «تا خود نشوی شانه به زلفش نزنی چنگ / انگشت کسی کارگشای دگری نیست»«شانه»ایهامدارد؟!

 1- ساده است.

2- در آزمون سراسري «همه» حتي اگر با كسره با واژه‌ي بعدي مرتبط‌شده‌باشد، صفت پيشين شمرده‌مي‌شود.

3- ايهام تنهاسب دارد:

          1- شانه و كتف كه موها بر روي آن مي‌ريزند، به ذهن خطور مي‌كند اما قابل‌جاگذاري در بيت نيست.

          2- شانه‌ي مو، كه قابل‌جاگذاري است

 ا توجه به یک تکواژ شمرده‌شدن لغات،آیا جمع‌های مونث سالم دیگر مانند کلمات و ... هم یک تک واژاند؟

بله واژه‌هايي مانند كلمات، آيات، شكايات و ... را يك تكواژ به‌شمار بياوريد

 که حروف ربط را جزو جمله وابسته حساب می‌کنیم؟

-         نه، حرف ربط را جزء جمله‌ي وابسته به‌حساب نياوريد

-         واژه‌های «همگنان»، «منش» و «پیچ‌گوشتی» قابل‌تجزیه هستن یا نه و اگه تجزیه میشن چه‌جوری؟

 همگنان: هم (پيش‌وند) + گن (گون) + ان (نشانه‌ي جمع)

منش: واژه‌ي ساده است و تجزيه نمي‌شود.

پيچ‌گوشتي: واژه‌ي ساده است و تجزيه نمي‌شود

 خورد (فعل ماضی) 3 تا تکواژ داره یا 2 تا؟

تكواژهاي ماضي‌سازِ زبان فارسي، از بن مضارع، بن ماضي مي‌سازند. اين تكواژها عبارتند از:

1- يد؛ مثال: رِس- رسيد / كِش- كشيد / جَه- جهيد

2- د؛ مثال: مان- ماند / خور- خورد / رهان- رهاند

3- اد؛ مثال: افت- افتاد / نه- نهاد

2- ت؛ مثال: كُش- كشت

2- ست؛ مثال: آرا- آراست

 از اين ميان دو تكواژ «د» و «يد» پركاربردترين‌ها هستند. (اين‌ها همان ed انگليسي هستند كه از فعل مضارع فعل ماضي مي‌سازند! اشتراك در اين تكواژهاي بنيادين نشانه‌ي هم‌ريشگي زبان فارسي و انگليسي است.) اما ازآن‌جاكه در كتاب‌هاي زبان فارسي دبيرستاني اين تكواژها معرفي‌نشده‌اند، در آزمون سراسري، آن‌ها را ناديده مي‌گيريم؛ بنابراين فعل‌هايي مانند «خورد»، «كشيد» يا «افتاد» درواقع سه تكواژ هستند (بن مضارع + تكواژ ماضي‌ساز + شناسه‌ي تهي) اما در آزمون سراسري آن‌ها را دو تكواژ به‌شمارآوريد.

 استثنا: اگر در فعلِ ماضي، تكواژ گذراسازِ «انـ» به‌كاررفته‌باشد، براساس جدول درس گروه فعلي (كتاب زبان فارسي 3) تكواژ ماضي‌ساز «د» يا «يد» را نيز به‌حساب مي‌آوريم:

(او) خورانْد: خور + انـ + د + شناسه‌ي تهي

(او) خورد: خورد + شناسه‌ي تهي

 (او) جهانْد: جه + انـ + د + شناسه‌ي تهي

(او) جهيد: جَهيد + شناسه‌ي تهي

 تفاوت ایهام ساده با ایهام تناسب در چیست؟

 براي تفكيك ايهام از ايهام تناسب، بايد دو معناي واژه را به‌جاي آن واژه، در بيت يا عبارت موردنظر جاگذاري كنيد؛ اگر هر دو معنا جمله‌اي منطقي به‌وجود بياورد، ايهام داريم. اگر يكي از آن‌ها قابل‌جاگذاري باشد و يكي نباشد بايد ببينيم معنايي كه جاگذاري نمي‌شود با واژه‌اي ديگر در آن بيت يا عبارت، تناسب (ارتباطِ) قوي و آشكاري دارد يا نه؛ اگر چنين تناسبي وجود داشت، ايهام تناسب داريم و اگر نداشت نه ايهام داريم و نه ايهام تناسب.

 

                                              روزگارتان تا مرز روشن خورشيد آفتابي!

 

از یک خانواده!

 

c ح              D د               S س           L ل             N  ن         

 البته بین این حروف ظاهراً   شباهتی نیست   . اما به L در انگلیسی و  ل  در فارسی دقت کنید . آیا شبیه عصا نیستند ؟ ....

 درست است که بین  س   و   S  الآن شباهت نیست اما از تخیل خود بهره بگیرید  آیا این دو شبیه یک داس نیستند؟  حرف   س   را بدون دندانه در نظر بگیرید . کمی با آن بازی کنید به شکل S در می آید .

 حرف ح در زبان فینیقی یعنی همان زبان لبنان 5 هزار سال پیش جیمل خوانده می شد  به معنی شتر  و نمادی از سر یک شتر است .ابتدا حروف ج  چ   ح   خ   یک حرف آنهم به صورت ( ح ) بوده  . زائدۀ بالای ح  را حذف کنید همان C  می شود .  حرف  د   ابتدا یک مثلث ( دلتا ) بوده که بعداً به صورت D در انگلیسی و سایر زبانهای لاتین در آمد و در عربی  د  شد. کمی از تخیل استفاده کنید و در ذهن خود با شکل حروف بازی کنید یا مدادی در دست بگیرید و حروف را اندکی دستکاری کنید .

 به ابجد  هوز  حطی  کلمن  سعفص  قرشت   ثخذ  ضظغ   توجه کنید.

 ابجد =ABCD             کلمن = KLMN       قرشت = QRST       ذضظ = Z

 شباهت حروف ابجد با ترتیب الفبای لاتین تصادفی نیست البته این چینش در طول زمان به ریخته است . در قرشت و QRST شاید ایراد بگیرید و بگویید شین با S هم مخرج نیست . اما توجه کنید  موسی و موشه / اسمیت در انگلیسی و اشمیت در آلمانی  ستیودنت در انگلیسی و شتودنت در آلمانی ( بنویس ) در فارسی که از مصدر ( نوشتن) است . اینها همه مثالهای اثبات کننده ای هستند . گاهی شین به سین تبدیل می شود عربها به پنج می گویند (خَمسة) اما در عبری می گویند: ( خَمِش ).

 الفبا را به صورت نمادهای تصویری فنیقیان اختراع کردند آن گاه توسط (قَدموس) به یونان رفت و با دگرگونی های بسیار به سایر جاهای اروپا رفت . به شوخی می گویند آن که حروف الفبا را به روسیه برد کوله پشتی اش سوراخ شد ، حروف ریختند و شکستند و در هم آمیختند و نتیجه این شد که می بینید حروف روسی چه وضعی دارد .