خبرت هست كه بي روي تو آرامم نيست؟
كوچ جابر دل با عطيه ي شوق!
شانه های آسمان لرزید در سوگ زمین ابرهای مرثیه بارید در این سرزمین
چون شکفته شد تمام بغص عالم در گلو قصه گوی غربت خورشید شد روح الامین
می سراید اشک یک منظومه دلدادگی سرنهاده آه بر زانوی ماتم این چنین
آن شهاب شب شکن مفهوم سبز عاشقی هست زینت حلقه ی خوبی و پاکی را نگین
آبروی لحظه ها ،روح بلند کهکشان هر نگاهی اقتدا کرده به آن قلب حزین
بااسارت طعم آزادی به عالم هدیه کرد راز هایی خفته در آن خطبه های آتشین
ناشکیبی نزد زینب در غل و زنجیر بود او که جاری تر ز باران بود در رگهای دین
از گذر گاه مصیبت با سر افرازی گذشت کوه هم برا ین صلابت می فرستد آفرین
تا ابد تاریخ مدیون حسین و زینب است در حماسه اسوه های اولین و آخرین