اسطوره هاي ديني چنين مي گويند كه ما محصول دو گناهيم  يكي گناه شيطان  كه برآدم سجده نكرد و دومي گناه آدم كه از ميوه ي ممنوعه خورد

اين دو تا باعث شد كه پدر ما از بهشت رانده شود و به زمين فرستاده شود و ما هم كه اولاد او هستيم در زمين بساط زندگي پهن كنيم و دچار اين همه رنج و زجر بشويم و الي يوم القيامه كه نمي دانيم چه روزيست و چه بر ما خواهد رفت

اينكه آن گناهان خجسته بود ند يا نا خجسته ،بر ما پنهان است اما هر چه بود ،سر آغاز زندگي بشر شد و آدمي همراه با آدم كه از بهشت رانده شد ، از بهشت رانده شد .

يعني ، گويي كه همه ي ما را به گناه آن آدم گرفته اند و همه ي ما به سبب آن گناه نخستين ،از بهشتي بودن جاودانه، بيرون آمديم و دچار اين زندگي پر مخاطره ي زميني شديم .

به نظر حافظ گناه نقشي و جايي در عالم خلقت دارد و امري نيست كه سر تا پا مذموم باشد و از هر جهت ناپسنديدني ، و الا خداوند اجازه نمي داد كه در ملك او گناه رخ بدهد .

نه اينكه نگاه حافظ دعوت به گناه باشد !

   دوشم نويد داد عنايت كه حافظا       بازآ كه من به عفو گناهت ضمان شدم!