بارشش دوست داشتني است با اينكه صداي پاهاي بهار را مي شنود ،خود را به كري زده است و دارد يكريز مي بارد

 برف را مي گويم

 برفي كه با صدا مي بارد و سفيدي اش و سبكي اش حس پاكي و رهايي به ادمي مي دهد . برفي كه كلاغ ها را به خواندن وامي دارد . برفي كه حالا حالا ها بند نخواهد امد و كلاغي كه حالا حالا ها ساكت نخواهد شد

در بارشش مي توان كشف كرد،

عشق را ، دوستي را ، دشمني را ، نفرت را ، مرگ را ، تنهايي را ، خيانت را ، خشم را ، تقدير را ، زندگي را ، معناي زندگي را ؛ كه همچون خلائي  در هستي جاري است .!!!