بر کوير تشنه چون باران شوی
دوست دارم تا شب و روزم شوی
نغمه ی اين ساز پر سوزم شوی
دوست دارم خانه ای سازم ز نور
نام تو بر سردرش زيبا ز دور
دوست دارم چهره ات خندان کنم
گريه های خويش را پنهان کنم
دوست دارم بال پروازم شوی
لحظه ی پايان و آغازم شوی
دوست دارم ناله ی دل سر دهم
يا به روی شانه هايت سر نهم
دوست دارم لحظه را ويران کنم
غم ، ميان سينه ام زندان کنم
دوست دارم تا ابد يادت کنم
با صدايی خسته فريادت کنم
دوست دارم با تو باشم هر زمان
گر تو باشی ، من نبارم بی امان
یادش سبز!