براي( سمپادي)هاي اول 

شب هنگام منتظر آمدن تو هستم ، در آن زماني كه سايه ها در شاخ و برگ درخت تلاجن رنگ سياهي پيدا مي كنند و از آن تيرگي شب ، نا اميدان و خستگان اندوه زده و غمگين اند : (ولي در هر حالت ) من منتظر توام .

به هنگام شب در آن لحظه كه دره ها مانند ماران مرده ي خفته برجايند .

در آن نوبت (دفعه ) كه نيلوفر با دستان خود به پاي سروكوهي دام مي پيچد .

(نيلوفر چون به دور درخت مي پيچد آن را به انساني تشبيه كرده كه با دستان شاخه هاي خود مثل دامي اطراف سرو را احاطه مي كند و مي پيچد.

چه مرا ياد كني و چه نكني در هر حالت من تو را از ياد نمي برم و به انتظار آمدن تو هستم .

تلاجن : درختي است جنگلي با ارتفاع زياد.

شعر نمادين است . تو مورد خطاب شاعر آزادي و مظاهر آن مي تواند باشد .

چشم به راه بودن : كنايه از منتظر بودن

تشبيه : دره ها چون ماران مرده

تشخيص : دست نيلوفر    پاي سرو كوهي

كنايه : دام بستن : گرفتار كردن

قافيه : فراهم ، راهم ، نمي كاهم ، راهم

سروكوهي نماد آزادگان مي تواند باشد كه گرفتار و محبوس اند


                               تو را من چشم در راهم ...!