تو را من چشم...

براي( سمپادي)هاي اول
شب هنگام منتظر آمدن تو هستم ، در آن زماني كه سايه ها در شاخ و برگ درخت تلاجن رنگ سياهي پيدا مي كنند و از آن تيرگي شب ، نا اميدان و خستگان اندوه زده و غمگين اند : (ولي در هر حالت ) من منتظر توام .
به هنگام شب در آن لحظه كه دره ها مانند ماران مرده ي خفته برجايند .
در آن نوبت (دفعه ) كه نيلوفر با دستان خود به پاي سروكوهي دام مي پيچد .
(نيلوفر چون به دور درخت مي پيچد آن را به انساني تشبيه كرده كه با دستان شاخه هاي خود مثل دامي اطراف سرو را احاطه مي كند و مي پيچد.
چه مرا ياد كني و چه نكني در هر حالت من تو را از ياد نمي برم و به انتظار آمدن تو هستم .
تلاجن : درختي است جنگلي با ارتفاع زياد.
شعر نمادين است . تو مورد خطاب شاعر آزادي و مظاهر آن مي تواند باشد .
چشم به راه بودن : كنايه از منتظر بودن
تشبيه : دره ها چون ماران مرده
تشخيص : دست نيلوفر پاي سرو كوهي
كنايه : دام بستن : گرفتار كردن
قافيه : فراهم ، راهم ، نمي كاهم ، راهم
سروكوهي نماد آزادگان مي تواند باشد كه گرفتار و محبوس اند
تو را من چشم در راهم ...!