ف ر و غ !
بر روی ما نگاه خدا خنده ميزند
هر چند که ره به ساحل لطفش نبرده ايم
زيرا که چون زاهدان سيه کار خرقه پوش
پنهان ز ديدگان خدا مي نخورده ايم
پيشانی ار ز داغ گناهی سيه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ريا
نام خدا نبردن از آن به که زير لب
بهر فريب خلق بگويی خدا خدا
ما را چه غم که شيخ شبی در ميان جمع
بر رويمان ببست به شادی در بهشت
او ميگشايد... او که به لطف و صفای خويش
گويی که خاک طينت ما را ز غم سرشت
طوفان طعنه خنده ما را ز لب نشست
کوهيم و در ميانه ی دريا نشسته ايم
چون سينه جای گوهر يکتای راستيست
زين رو به موج حادثه تنها نشسته ايم
آن آتشی که در دل ما شعله ميکشيد
گر در ميان دامن شيخ اوفتاده بود
ديگر بما که سوخته ايم از شرار عشق
نام گناهکاره ی رسوا نداده بود
بگذار تا به طعنه بگويند مردمان
در گوش هم حکايت عشق مدام ما
"هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جريده عالم دوام ما"
هر چند که ره به ساحل لطفش نبرده ايم
زيرا که چون زاهدان سيه کار خرقه پوش
پنهان ز ديدگان خدا مي نخورده ايم
پيشانی ار ز داغ گناهی سيه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ريا
نام خدا نبردن از آن به که زير لب
بهر فريب خلق بگويی خدا خدا
ما را چه غم که شيخ شبی در ميان جمع
بر رويمان ببست به شادی در بهشت
او ميگشايد... او که به لطف و صفای خويش
گويی که خاک طينت ما را ز غم سرشت
طوفان طعنه خنده ما را ز لب نشست
کوهيم و در ميانه ی دريا نشسته ايم
چون سينه جای گوهر يکتای راستيست
زين رو به موج حادثه تنها نشسته ايم
آن آتشی که در دل ما شعله ميکشيد
گر در ميان دامن شيخ اوفتاده بود
ديگر بما که سوخته ايم از شرار عشق
نام گناهکاره ی رسوا نداده بود
بگذار تا به طعنه بگويند مردمان
در گوش هم حکايت عشق مدام ما
"هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جريده عالم دوام ما"
+ نوشته شده در پانزدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت توسط ahmad
|