با کنایه !!!

کنایات !
كنايات يك واژه اي و كنايات چند واژه اي
كنايات يك واژه اي : كناياتي هستند كه در ساختمان آن ها فقط يك واژه به كار رفته است و به چهار دسته تقسيم مي شوند :كنايات ساده – كنايات مشتق – كنايات مركب و كنايات مشتق مركب
1- كنايات ساده : كناياتي هستند كه در ساختمان آن ها فقط يك تكواژ آزاد به كار رفته است . مثال : «جگر» كنايه از فرزند . از ليلي و مجنون نظامي
گر من جگر توام متابم چون بي نمكان مكن كبابم
2-كنايات مشتق : كناياتي هستند كه از يك تكواژ آزاد و يك يا چند تكواژ وابسته ساخته مي شوند: مثال : «با نمك» كنايه از مودب و خوش خلق و خوش ظاهر . از مولوي :
سوي قاضي شد وكيل بانمك گفت با قاضي شكايت يك به يك
3-كنايات مركب : كناياتي هستند كه از دو تكواژ آزاد ساخته شده اند. مثال : «انگشت نما» كنايه از مشهور و معروف . از كليم كاشاني :
از بس تنم از فرقت مي در رمضان كاست انگشت نماتر زهلال شب عيد است
4-كنايات مشتق مركب : كناياتي هستند كه از دو تكواژ آزاد و حداقل از يك تكواژ وابسته تشكيل شده اند .مثال : «پابرجا» كنايه از استوار ،پايدار . از خاقاني :
چرا چو لاله ي نشكفته سرفكنده [نه] اي كه آسمان زسرافكندگي است پابرجا
كنايات چند واژه اي: كناياتي هستند كه به صورت تركيب وصفي يا تركيب اضافي و يا به صورت يك عبارت يا جمله مي آيند.
1-كنايات وصفي : كناياتي هستند كه به صورت تركيب وصفي (موصوف و صفت) مي آيند و از مجموع آنها يك معناي كنايي حاصل مي شود. مثال : «مرگ اصغر» كنايه از خواب. از مولوي :
هست ما را خواب و بيداري ما بر نشان مرگ ومحشر دو گوا
حشراصغر، حشر اكبر را نمود مرگ اصغر، مرگ اكبر را زدود
2-كنايات اضافي : كناياتي هستند كه به صورت مضاف و مضاف اليه مي آيند و از مجموع آنها يك معناي كنايي حاصل مي شود.مثال : «ديرمكافات» كنايه از دنيا.از حافظ:
بس تجربه كرديم در اين ديرمكافات با دردكشان هركه برافتاد در افتاد
3-كنايات فعلي يا مصدري: كناياتي هستند كه به صورت يك عبارت يا جمله مي آيند و فعل يا مصدر در آنها حضور دارد.اين نوع كنايات از رايج ترين نوع كنايه است .مثال:«چارتكبيرزدن» كنايه از رها كردن ، ترك گفتن همه چيز- از حافظ :
من همان دم كه وضو ساختم از چشمه ي عشق چارتكبيرزدم يكسره بر هر چه كه هست
ب-كنايه از نظر بلاغي و ادبي : در اين بخش مي خواهيم از ارتباط و پيوند كنايه با آرايه هاي ادبي ديگر بحث كنيم و به اين نتيجه برسيم كه حضور يك آرايه دريك عبارت موجب نفي آرايه ي ديگر، نيست. بسياري از عبارات ممكن است هم كنايه داشته باشند و هم آرايه اي ديگر.مثل مجاز،تشبيه ، استعاره و ... براين اساس .ذيلا به وجود كنايه در كنار آرايه هاي ديگر اشاره مي كنيم:
1-كنايه در مجاز : در برخي عبارات و جملات هم مجاز وجود دارد و هم كنايه. مثال : «جهان خوردن» كنايه از بهره مندشدن از دنيا و اسباب آن .ضمن اين كه كلمه ي «جهان» مجاز نيزهست، مجاز با علاقه ي كليه . مثال از تاريخ بيهقي :
جهان خوردم و كارها راندم
2- كنايه در تشبيه : گاهي از تركيب طرفين تشبيه (مشبه و مشبه به) و گاهي از تركيب مشبه به و ادات تشبيه .معناي كنايي حاصل مي شود.مثال : «ترك وش» مانند ترك، كنايه از زيبا و دوست داشتني . از وحشي بافقي :
اي جوان تركوش مير كدامين لشكري اي خوشا آن كشوري كان جا تو صاحب كشوري
تيرقد: قد (مشبه)و تير(مشبه به) و يكجا كنايه از جوان. از اميرخسرو دهلوي :
تيرقدي برسر پيري نژد گفت به بازي كه كمانت به چند
3-كنايه از استعاره ي مكينه و تشخيص :مثال :«ميوه ي دل» كه هم استعاره است و همكنايه از فرزند. از سيدحسن غزنوي:
داند جهان كه غره ي عين پيمبرم شايسته ميوه ي دل زهرا و حيدرم
يا در عبارت «دندان چرخ شكستن» هم تشخيص است هم كنايه، كنايه از خوار و زبون كردن است. از خواجوي كرماني :
بر بام هفت قلعه ي گردون علم زنم دندان چرخ سركش خون خوار بشكنم
4- كنايه در تضاد: مثال :« سردو گرم» تضاد و كنايه از نيك و بد و غم و شادي .از جمال الدين عبدالرزاق اصفهاني :
از سردوگرم تو به درآيم كه در هنر خوش طبع و سرخ روي چون ياقوت احمرم
5-كنايه در تكرار: مثال «دريا دريا» كنايه از بسيار بسيار . از ناصر خسرو :
نعمت منعم چراست دريادريا محنت مفلس چراست كشتي كشتي
6-كنايه در تلميح : مثال:«خضر راه كيشدن» كنايه از راهنما و راهبركسي شدن. از حافظ:
نسيم زلف تو شد خضر راهم اندر عشق زعي رفيق كه بختم به همرهي آورد
7- كنايه در حس آميزي: مثال:«جواب تلخ» كنايه از پاسخ نامناسب و ملال انگيز . از حافظ:
اگر دشنام فرمائي وگر نفرين دعا گويم جواب تلخ مي زييدلب لعل شكر خا را
8 –كنايه در مراعات نظير: مثال :«خون در دل افتادن » كنايه از غم و غصه خوردن . از حافظ :
از آن رنگ رخم خود در دل افتاد وز آن گلشن به خارم مبتلا كرد
9- كنايه در تناقض (پارادوكس) : مثال «روزسياه » كنايه از پريشاي و بدبختي و آشفتگي . از مهرداد اوستا :
چو شمع خنده نكردي مگر به روزسياهم چوبخت جلوه نكردي مگر زموي سپيدم
10-كنايه در ارسال المثل : مثال «دست بالاي دست بودن» كنايه از مسلط و غالب بودن قوي تر بر قوي . از سعدي :
مكن خير بر زيردستان ستم كه دستي است بالاي دست تو هم
تمام!