شد ز غمت خانه سودا دلم!
شد ز غمت خانه سودا دلم
در طلبت رفت به هر جا دلم
در طلب زهره رخ ماه رو
می نگرد جانب بالا دلم
فرش غمش گشتم و آخر ز بخت
رفت بر این سقف مصفا دلم
آه که امروز دلم را چه شد
دوش چه گفته است کسی با دلم
از طلب گوهر گویای عشق
موج زند موج چو دریا دلم
روز شد و چادر شب می درد
در پی آن عیش و تماشا دلم
از دل تو در دل من نکتههاست
آه چه ره است از دل تو تا دلم
گر نکنی بر دل من رحمتی
وای دلم وای دلم وا دلم!!!
...........................!
دیشب یه جا با رفقا در باره ی موضوعی صحبت می کردیم ( موضوع انسان ، اولین انسان و بچه هاش و ما ها و به طور کلی آدم )
یکی مدام این عبارتو نشخوار می کرد:
روزگاریست شیطان فریاد میزند:
آدم پیدا کنید ,سجده خواهم کرد!!!
+ نوشته شده در سی و یکم مرداد ۱۳۸۹ ساعت توسط ahmad
|