عشق صوفيانه!
با مذهب مولوی :
مذهب مولوي در عين اينكه سني مذهب است ومذهب حنفي دارد اما نوعي مذهب رهايي از تنگناهاست.مذهبي كه در آن عشق صوفيانه وشطحيات بر عقل ودين غلبه دارد.
اگر در برخی اشعار از امیر مومنان می نویسد در جاهاي ديگر از دشمنان آل رسول تعريف وتمجيد فراواني مي نمايد
وي در جايي در مورد امام زمان واعتقاد تشيع به آن مي گويد:
پس بهر دوری ولیی قایمست تا قیامت آزمایش دایمست
پس امام حي ناطق آن وليست خواه از نسل عمر خواه از عليست
مهدی و هادی ویست ای راهجو هم نهان و هم نشسته پیش رو
ومنظورش اينست كه فرقي نميكند امام زمان چه كسي باشد چه از نسل عمر وچه علي در حاليكه خود مولوي بايد واقف باشد كه امام زمان فرزند چه كسي است واز نسل كيست
وي در جاي ديگر به تصريح مي گويد:
چون ابوبكرآيت توفيق شد با چنان شه صاحب وصديق شدچون عمر شيداي آن معشوق شد حق وباطل را چو دل فاروق شد
(مثنوي دفتر دوم 922)
در مجالس سبعه مي گويد:
امير المومنين عمر بن الخطاب آن محتسب شهر شريعت ،آن عادل اصل مسند طريقت،آن مردي كه چون در ره عدل دست در امضاي اقتضاي عقل گرفت،ابليس را زهره آن نبود كه دربازار وسوسه خويش دست به طراري ودزد جيب ولي بشكافد،عاشقي بود بر حضرت
بعد در كمال ناباوري حديثي سراسر كذب جعل ميكند كه :لو لم ابعث لبعثت يا عمر(يعني رسول فرمود اگر من به پيامبري مبعوث نمي شدم به يقين تو مبعوث مي شدي
اي مخاطب خطاب حسبك...اگر مرا كه محمدم به حكم پيغامبري از حجره لولاك لما خلقت الافلاك بيرون نفرستادندي ترا كه عمري به حكم عدل اهليت آن بودي كه يا منشور بلغ به ميدان رسالت آخر زمانيان فرستادندي.
(مجالس سبعه ص 50)
بعد همين آقاي مولوي كه ها بيش از علي وآل علی علیهم السلام نام ابوبكر وعمر را مي آورد در شعري به شيعيان اهانت كرده و مي گويد:
اين بيان اكنون چو خر بر يخ بماند چون نشايد بر جهول انجيل خواندكي توان با شيعه گفتن از عمر كه توان بر بط زدن در پيش كر
(مثنوي دفتر سوم 3200)
اما نمي دانیم چه اصراري هست اينقدر اورا تطهير كنند ومثنوي اورا كه مملو از تمجيد از مخالفين آل علي است را قران پارسي بدانند!!!