کوثر!
ساقی بسوخت و در میخانه نیز هم کوثر بسوخت ساقر و پیما نه نیز هم
شمعی نبود شمع علی بود گل که بود؟ بال و پری بسوخت و پروانه نیز هم
زهرا بسوخت شعله اتش در ان میان قران بسوخت دختر دردانه نیز هم
تدفین و هفت هیچ مراسم تشییع هم نداشت امد بماند رفت غریبانه نیز هم
درداغ او درغم او گریه مویه اه کافی نبود ناله ی جانانه نیز هم
ای مسلمین خانه ی رب دارد احترام ای مسلمین سر در این خانه نیز هم
هل ناصر ینصرنی لحظه ای نخواند در زیر در میان در و کاشانه نیز هم
تابوت را بدید نه تنها حزین نشد زد برروی اجل خنده ی مستانه نیزهم
پهلو شکست سینه شکست بازوان شکست زهرا شکست و محسن دردانه نیز هم
یک طفل بی گناه که به دنیا نیامده کشتند و با او مادر حنانه نیز هم!!!
یاد آن بانوی بارانی سبز!