نعیق!

غرابا مزن بیشتر زین نعیقا که مهجور کردی مرا ازعشیقا

نعیق تو بسیار و ما را عشیقی نباید به یک دوست چندین نعیقا

ایا رسم و اطلال معشوق وافی شدی زیر سنگ زمانه سحیقا

عنیزه برفت از تو و کرد منزل به مقراط و سقط اللوی و عقیقا

خوشا منزلا، خرما جایگاها که آنجاست آن سرو بالا رفیقا

بود سرو در باغ و دارد بت من همی بر سر سرو باغی انیقا

ایا لهف نفسی که این عشق بامن چنین خانگی گشت و چونین عتیقا

ز خواب هوی گشت بیدار هرکس نخواهم شدن من ز خوابش مفیقا

بدان شب که معشوق من مرتحل شد دلی داشتم ناصبور و قلیقا

فلک چون بیابان و مه چون مسافر منازل: منازل، مجره: طریقا

بریدم بدان کشتی کوه‌لنگر مکانی بعید و فلاتی سحیقا

مي توان با اين خدا پرواز كرد!!!!

پيش از اينها فكر ميكردم خدا

خانه اي دارد ميان ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتي از الماس وخشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج وبلور

بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برق كوچكي از تاج او

هر ستاره پولكي از تاج او

اطلس پيراهن او آسمان

نقش روي دامن او كهكشان

رعد و برق شب صداي خنده اش

سيل و طوفان نعره توفنده اش

دكمه پيراهن او آفتاب

برق تيغ و خنجر او ماهتاب

هيچكس از جاي او آگاه نيست

هيچكس را در حضورش راه نيست

پيش از اينها خاطرم دلگير بود

از خدا در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين

خانه اش در آسمان دور از زمين

بود اما در ميان ما نبود

مهربان و ساده وزيبا نبود

در دل او دوستي جايي نداشت

مهرباني هيچ معنايي نداشت

هر چه مي پرسيدم از خود از خدا

از زمين، از آسمان،از ابرها

زود مي گفتند اين كار خداست

پرس و جو از كار او كاري خطاست

آب اگر خوردي ، عذابش آتش است

هر چه مي پرسي ،جوابش آتش است

تا ببندي چشم ، كورت مي كند

تا شدي نزديك ،دورت مي كند

كج گشودي دست، سنگت مي كند

كج نهادي پاي، لنگت مي كند

تا خطا كردي عذابت مي كند

در ميان آتش آبت مي كند

با همين قصه دلم مشغول بود

خوابهايم پر ز ديو و غول بود

نيت من در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه مي كردم همه از ترس بود

مثل از بر كردن يك درس بود

مثل تمرين حساب و هندسه

مثل تنبيه مدير مدرسه

مثل صرف فعل ماضي سخت بود

مثل تكليف رياضي سخت بود

*****

تا كه يكشب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد يك سفر

در ميان راه در يك روستا

خانه اي ديديم خوب و آشنا

زود پرسيدم پدر اينجا كجاست

گفت اينجا خانه خوب خداست!

گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند

گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند

با وضويي دست ورويي تازه كرد

با دل خود گفتگويي تازه كرد

گفتمش پس آن خداي خشمگين

خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟

گفت آري خانه او بي رياست

فرش هايش از گليم و بورياست

مهربان وساده وبي كينه است

مثل نوري در دل آيينه است

مي توان با اين خدا پرواز كرد

سفره دل را برايش باز كرد

مي شود درباره گل حرف زد

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چكه چكه مثل باران حرف زد

با دو قطره از هزاران حرف زد

مي توان با او صميمي حرف زد

مثل ياران قديمي حرف زد

ميتوان مثل علف ها حرف زد

با زبان بي الفبا حرف زد

ميتوان درباره هر چيز گفت

مي شود شعري خيال انگيز گفت....

*****

تازه فهميدم خدايم اين خداست

اين خداي مهربان و آشناست

دوستي از من به من نزديك تر

از رگ گردن به من نزديك تر….!!!

کلاغ!!!

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود.


دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است!!!    

 

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند      

نه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست   

   کلاه داری و آیین سروری داند

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن     

که دوست خود روش بنده پروری داند

غلام همت آن رند عافیت سوزم            

  که در گداصفتی کیمیاگری داند           

وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی                  

   وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند

بباختم دل دیوانه و ندانستم                       

  که آدمی بچه‌ای شیوه پری داند

هزار نکته باریکتر ز مو این جاست              

  نه هر که سر بتراشد قلندری داند

مدار نقطه بینش ز خال توست مرا               

که قدر گوهر یک دانه جوهری داند

به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد         

    جهان بگیرد اگر دادگستری داند

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه         

  که لطف طبع و سخن گفتن دری داند!!!

                                                        

                                                                

منابع کنکور کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی

                                                                                                                                                  

   منابع کنکور کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی 

 

 الف) متون نظم:

 

شاهنامه فردوسی: «غم‌نامه‌ی رستم و سهراب» و «رزم‌نامه‌ی رستم و اسفندیار» حسن انوری و جعفر شعار (نامه‌ی باستان جلد اول و دوم دكتر كزازی. شرح جلد اول شاهنامه، دكتر جوینی، توضیحات مربوط به داستان‌ها و همچنین سایر گزیده‌ها).

 بوستان سعدی: شرح و توضیح دكتر یوسفی (شرح دكتر خطیب رهبر و‌...).

غزلیات و قصاید سعدی: كلیات سعدی، چاپ فروغی. گزیده‌ی غزلیات و قصاید خطیب رهبر

مخزن‌الاسرار: تألیف وحید دستگردی (شرح مخزن‌الاسرار دكتر برات زنجانی، شرح مخزن‌الاسرار دكتر بهروز ثروتیان،پرده‌ی سحر سحری انزاوی‌نژاد)

 لیلی و مجنون، خسرو و شیرین: چاپ دكتر حمیدیان. شرح برات زنجانی.

 قصاید خاقانی: گزیده‌ی دكتر سجادی هر دو گزیده‌ی ایشان، یكی چاپ امیركبیر و دیگری چاپ نشر سخن. (شرح دشواری‌ها و رخسار صبح دكتر كزازی، شاعر صبح دكتر سجادی، بزم دیرینه عروس معصومه معدن‌كن و ...).

 مثنوی: شرح استاد فروزان‌فر(شرح مثنوی دكتر استعلامی ‌،كریم زمانی و ...). (دفتر اول مثنوی اهمیت بیشتری دارد)

حدیقه الحقیقه: تصحیح مدرس رضوی و تعلیقات آن. آب آتش افروز، دكتر اشرف‌زاده.

منطق‌الطیر: تصحیح دكتر صادق گوهرین (گزیده‌ی منطق‌الطیر دكتر شمیسا و ...).

 حافظ : شرح دكتر خطیب رهبر (حافظ نامه‌ی بهاء‌الدین خرمشاهی، مكتب حافظ منوچهر مرتضوی و ...).

 

ب) متون نثر:

 
تاریخ بیهقی: به كوشش دكتر خطیب رهبر (گزیده‌ها و سایر منابع).(جلد اول و نیمه‌ی اول جلد دوم مهم‌تر است.)

 چهار مقاله: به تصحیح دكتر معین (تعلیقات دكتر معین و تعلیقات علامه قزوینی بر چهار مقاله).

 قابوس‌نامه: شرح دكتر یوسفی (گزیده‌ی قابوس‌نامه‌ی دكتر یوسفی و ...).

گلستان سعدی: شرح دكتر خطیب رهبر (شرح دكتر یوسفی و‌...).

 كلیله و دمنه: شرح مرحوم مجتبی مینوی (تصحیح محمد روشن و‌...)

 مرصاد العباد: به اهتمام دكتر محمد امین ریاحی.

 كشف‌الاسرار: گزیده‌ی انزاوی نژاد.

 تاریخ جهان گشا : جلد اول و گزیده‌ی دكتر جعفر شعار (شرح مشكلات،دكتر احمد خاتمی و .....).

 مرزبان‌نامه: تصحیح خطیب رهبر (تصحیح محمد روشن و‌...). (جلد اول باب اول تا چهارم مهم‌تر است.)

 

ج) كلیات مسائل ادبی:

 دستور زبان: احمد گیوی و حسن انوری جلد 1 و 2 (دستور زبان خیام‌پور. دستور زبان پنج استاد).

 عروض و قافیه : شناخت شعر دكتر شاه حسینی، عروض و قافیه‌ی دكتر شمیسا (عروض فارسی، دكتر ماهیار).

 معانی و بیان : معانی و بیان دكتر تجلیل، معانی و بیان دكتر شمیسا (بیان دكتر كزازی)‌.

 بدیع: فنون بلاغت و صناعات ادبی استاد همایی، بدیع دكتر شمیسا (بدیع دكتر كزازی).

 تاریخ ادبیات: تاریخ ادبیات در ایران صفا. از صبا تا نیما (2 جلد)، از نیما تا روزگار ما، یحیی آرین‌پور. ادوار شعر فارسی، شفیعی كدكنی (ادبیات معاصر، محمد حقوقی – ادبیات معاصر نثر هرمز رحیمیان، تاریخ ادبیات تألیف ذبیح‌ا... صفا 3 جلد).

سبك شناسی: سبك شناسی بهار (جلد 2 و 3)، سبك شناسی نظم و نثر (دكتر شمیسا).

(كلیات مسائل ادبی: تألیف دكتر فرهاد طهماسبی و دكتر یدالله بهمنی).

 

د) عربی:

 زبان قرآن، حمید محمدی، جلد 1 و 2 دوره‌ی متوسطه.

 مبادی العربیه جلد 2و3.

نهجالبلاغه، جعفر شهیدی.

 (شرح و ترجمه‌ی مبادی العربیه دكتر حسینی . صرف برای دانشجو، نحو برای دانشجو، دكتر سید محمد رادمنش).


ه‍( زبان انگلیسی:

 

كتاب Humanities (جلد اول)، دكتر مهدی نوروزی و دكتر پرویز بیرجندی، انتشارات سمت، جزوه‌ی زبان تخصصی ادبیات كه كانون در اختیار داوطلبان قرار می‌دهد. فرهنگ اصطلاحات ادبی، سیماداد، انتشارات مروارید.

 زبان انگلیسی عمومی تألیف عسگری، انتشارات كانون فرهنگی آموزش. (كتاب English for students of persion literature.- بخش‌های مربوط به انوری، خاقانی از جلد دوم كتاب Literary History of persia. Edward Brone . مباحث مربوط به ادبیات فارسی از كتاب دائرة المعارف اسلام)


 

 

 

 

خدایا کفر نمی‌گویم،

 

پریشانم،

 

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

 

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

 

خداوندا!

 

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

 

لباس فقر پوشی

 

غرورت را برای ‌تکه نانی

 

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

 

و شب آهسته و خسته

 

تهی‌ دست و زبان بسته

 

به سوی ‌خانه باز آیی

 

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

 

نمی‌گویی؟!

 

خداوندا!

 

اگر در روز گرما خیز تابستان

 

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

 

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

 

و قدری آن طرف‌تر

 

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

 

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

 

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

 

نمی‌گویی؟!

 

خداوندا!

 

اگر روزی‌ بشر گردی‌

 

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

 

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

 

خداوندا تو مسئولی.

 

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

 

در این دنیا چه دشوار است،

 

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…!

                                            

 

 

                                                                                             

آفتاب بلخ!

استاد خاکستری؟

اول آبى بود اين دل، آخر اما زرد شد
آفتابى بود، ابرى شد، سياه و سرد شد
آفتابى بود، ابرى شد، ولى باران نداشت
رعد و برقى زد ولى رگبار برگ زد شد
صاف بود و ساده و شفاف، عين آينه
آه، اين آيينه كى غرق غبار و گرد شد؟
هر چه با مقصود خود نزديك تر مى شد، نشد
هر چه از هر چيز و هر ناچيز دورى كرد، شد
هر چه روزى آرمان پنداشت، حرمان شد همه
هر چه مى پنداشت درمان است، عين درد شد
درد اگر مرد است با دل راست رويارو شود
پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟
سر به زير و ساكت و بى دست و پا مى رفت دل
يك نظر روى تو را ديد و حواسش پرت شد
بر زمين افتاد چون اشكى ز چشم آسمان
ناگهان اين اتفاق افتاد؛ زوجى فرد شد
كودك دل شيطنت كرده است يك دم در ازل
تا ابد از دامن پرمهر مادر طرد شد.

                                                          

دستور به دل!

دست عشق از دامن دل دور باد!
مى توان آيا به دل دستور داد؟
                                مى توان آيا به دريا حكم كرد
                                 كه دلت را يادى از ساحل مباد؟
موج را آيا توان فرمود، ايست!
باد را فرمود، بايد ايستاد؟
                                  آنكه دستور زبان عشق را
                                   بى گزاره در نهاد ما نهاد
خوب مى دانست تيغ تيز را
در كف مستى نمى بايست داد!!!

                                                               گ.س!

بي سبب جنايتى

اى ز غم فراق تو جان مرا شکايتى
بر در تو نشسته ام منتظر عنايتى
گر چه بميرم از غمت هم نکنى به من نظر
ور همه خون کنى دلم، هم نکنم شکايتى
ورچه نثار تو کنم جان، نرهم ز درد تو
نيست از آنکه تا ابد عشق تو را نهايتى
دل ز فراق گشت خون، جان به لب آمد از غمت
زحمتم آيد، ار کنم از غم تو حکايتى
برد ز من هواى تو جان عزيز، اى دريغ
کشت مرا جفاى تو بي سبب جنايتى
گر چه برانى از برم باز نگردم از درت
چون ز در عنايتت يافته ام هدايتى
خسته عراقى آن توست، دور مکن ز درگهش
تا نرود فغان کنان از تو به هر ولايتى !!